تبليغاتX
از دشت آهوان

 

كوه‌ از ما دور بود؛

ما غم‌هايمان‌ را در خود فرو ريختيم‌

و خود كوه‌ شديم‌.

 

دريا از ما دور بود

ما فريادهايمان‌ را در خود گريستيم‌

و خود دريا شديم‌.

 

ما آب‌ بوديم‌،

جَهنده‌ و جاري‌ در نهرها‌؛

اما آنقدر در بندمان نگاه داشتند

تا گِل‌ شديم‌.

 

ما گِل بوديم؛

وِل شده و هدر در آفتاب

تا سنگ شديم.

 

ما سنگ‌ بوديم‌

آنقدر آتشمان‌ زدند

تا فولاد گشته‌ايم‌.

 

عشق‌ از ما دور است‌

ما هراس‌ را از خود دور مي‌كنيم‌

و عشق‌ مي‌شويم‌.

 

ما زاده‌ مي‌شويم‌

ما دوباره‌ زاده‌ مي‌شويم‌

تولّد خود را به‌ يكديگر تبريك‌ مي‌گوييم‌

و در خانه‌ها و خيابان‌های تازه تكثير مي‌شويم‌.

 

                                   (تابستان ۱۳۸۱)                           

                                   (از دفتر «از عشق و نگرانی و وطن»)

+ نوشته شده در پنجشنبه 28 خرداد1388 توسط ا. هـ |