و من دارم كشته ميشوم
به دست كساني كه در جنگ
يا نگرانشان بودم
يا از سهم نان خويش به آنان داده بودم.
تلفن زنگ ميزند؛
-بله، بفرماييد!
دوست قديميام است؛
ميگويد: و من دارم كشته ميشوم
به دست كساني كه در جنگ
از سهم نفت خويش به آنان داده بودم.
در ميكوبند؛
-جانم؟ كيه؟
همسايهام است؛
ميگويد: و من دارم كشته ميشوم
به دست كساني كه در جنگ
مراقبشان بودهام
و حالا پولهاي خُرد مرا هم ميگيرند؛
و من نگرانم.
حق دارد نگران باشد،
چون آنان دارند كشته ميشوند
به دست خويش؛
و انگار اين است زندگي.