تبليغاتX
از دشت آهوان

  

 از ميان‌ شاعران‌ زمان‌، «اخوان‌» را بيشتر دوست‌ مي‌داشتم‌؛ هم‌ به‌ خاطر شعرهايش‌، هم‌ به‌ خاطر اينكه‌ خود را نيز از خاك‌ همان‌ خطّه‌ مي‌دانستم‌ كه‌ او از آن‌ برآمده‌ بود. او از كوير خراسان‌ بود و من‌ از كوير سمنان‌. از اين‌رو حق‌ خود مي‌دانستم‌ كه‌ اين‌ شوق‌ را داشته‌ باشم‌ كه‌ «دفتر شعر»م‌ را به‌ دستش‌ برسانم‌ تا ضعف‌هايش‌ را يادداشت‌ كند و من‌ بتوانم‌ بياموزم‌.

و رساندم‌.

پس‌ از يكي‌ دو ماه‌ كه‌ براي‌ بازگرفتنش‌ رفتم‌، همسر مهربانش‌ با لبخندي‌ مادرانه‌ آن‌ را به‌ من‌ بازگرداند و گفت‌ «يك‌ يادداشت‌ هم‌ برايت ‌نوشته‌ است‌.»

و من‌ چه‌ بسيار بر سر ذوق‌ آمدم‌ وقتي‌ كه‌ از كوچه‌ به‌ خيابان‌  و سر چهار راه استامبول رسیدم و خواندم‌: «دوست جوانم!...» چون براي‌ من‌ مهم‌ اين‌ نبود كه‌ دربارة‌ ضعف‌ «شعرهايم‌» چه ‌نوشته‌ است‌؛ مهم‌ اين‌ بود كه‌ نقشي‌ از شاعري‌اش را كه‌ مبارك‌ مي‌دانستم‌؛ در صفحة‌ آخر دفتر شعرهاي‌ بيست‌ و يك‌ سالگي‌ام‌ (و خامي‌ام‌)، پيرانه‌ به‌ يادگار گذاشته‌ است‌. با همة‌ جواني‌ام‌ فهميدم‌ كه‌ او به‌ جاي‌ راهنمايي ‌و تصحيح‌ «شعرهايم‌»، شايسته اين دانسته كه «مرا» راهنمايي‌ كند.

باري‌؛ راهنمايي‌ شده‌ يا نشده‌ باشم‌، شگفتا كه‌ اين‌ روزها  احساس‌ مي‌كنم‌ كه‌ بايد نام‌ عزيزش‌ را همچنان‌ گرامي ‌بدارم‌ و يادداشت‌ گرانقدرش‌ را (همان‌ چنان‌ كه‌ بر دفتر نخستين‌ و منتشرنشده‌ام‌ نگاشته‌ بود) بر آغاز دفتری (كه‌ چندمين‌، اما چهارمين ‌دفتري‌ است‌ كه‌ مقدّر است‌ به‌ عنوان دفتر شعر و با نام «از عشق و نگرانی و وطن» منتشر شود) به يادگار بياورم و آن‌ را پشتوانه‌اي‌ براي‌ آغاز كارم‌ اعلام‌ كنم‌.

اسماعیل همتی (پیش گفتار دفتر آماده انتشار «از عشق و نگرانی و وطن»)

 

+ نوشته شده در دوشنبه 11 شهریور1387 توسط ا. هـ |