در جنگلی از گرازها بودم؛ آنان بنا به عادتشان هر روز یا تن همدیگر را می دریدند یا بر نام یکدیگر چنگ می زدند. و من دلخوش به آهویی بودم که گاه پشت درختی کهنسال میدیدمش از دور و هراسان بود و پنهان بود. و آنگاه که دیگر ندیدمش به سرزمین خود بازگشتم؛ به دشت آهوان. ___________________ [یادآوری: بعضي نظرهای دوستان آرشیو نخواهد شد.]