همچنان كه دلمان به شوق هم ميتپد
زندگي را در نمنم باران ادامه ميدهيم
تا زير رنگينكماني از نور متوقف ميشويم.
نه دلِ گذشتن از آن را داريم
نه طاقت ماندن زير آن.
سرانجام دل به دريا می زنيم
که از زیر رنگينكمان بگذريم
و به باراني تند در آن سو برسيم
تا خيس شويم؛
تا خيسِ خيس شويم.
اما پيش از آنكه قدم اول را برداريم
او را ميبينم كه ناگهان
زير رنگينكمان از پا افتاده است
و كبوتري غمگين و زيبا به سوي دوردست پرواز ميكند.
اين است زندگي.
نه،
هیچگاه نباید جنگ بشود!