تبليغاتX
از دشت آهوان

 radi

 

 

 

اکبر رادی هم مرد. اکبر رادی هم مرد و باز دوستانی مثل همیشه، آهی از نهاد سوگوار خود برآوردند و در چونی شخصیت ادبی و هنری اش سخنها بازگفتند. اما نه، آنان هنوز هیچ سخن تازه ای –تا این هنگام- نگفتند؛ بلکه فقط گفته های پیشین خود را درباره او بازگفتند. زیرا که نهاد های دانشگاهی یا پژوهشی، پژوهشگری را ترغیب نکرده بودند تا در آثار او بکاوند و ویژگی های گرانقدر جامعه شناسانه، مردم شناسانه و شخصیت شناسانه نمایشنامه هایش را دریابند تا چنان که شایسته است به دیگران عرضه کنند تا در چنین هنگامی سخن نویی نیز گفته شود.

اکبر رادی هم مرد و باز عده ای که متخصص حرف زدن بر سر جنازه ها هستند، خود را بر سر جنازه اش رساندند، به دوربینها و میکرفون خبرنگاران نزدیک شدند -و مثل همیشه- بنا به وظیفه «حرفه ای» خود، در باب سجایای اخلاقی مرحوم حرف زدند.

اکبر رادی هم مرد و باز گروهی که خود را «سخنگو»ی تئاتر ایران می دانند و معمولا روزها با مسئولین روز تئاتر، دوستانه درباره چشم انداز اکنون و آینده «فعال و روشن» تئاتر ایران افسانه سرایی می کنند و شبها در حلقه جوانان صادق تئاتری، درباره اکنون و آینده «تعطیل و تاریک» تئاتر ایران منتقدانه نوحه سرایی می کنند- و یا بر عکس شبها چنان می کنند و روزها چنین- و برایشان فرقی نمی کند که «تجمع» ها به خاطر عروسی هنرمندی است یا عزای او، خود را به جمع رساندند تا بنا به وظیفه «صنفی» خود، خبری از خود را -و نه از مرحوم را- در رسانه های بی خبر منعکس کنند -تا حال که انگار دیگر پیش نمی آید خبری از خلاقیت یا آثارشان در رسانه ها منعکس شود، خبر از سخن گفتنشان درباره تئاتر ایران لااقل در «بهشت زهرا» منعکس کنند.

و دریغا در این همه سال بر سر جنازه هیچ نویسنده ای نشنیدیم که یک نفر هم از چند و چون آثارش بگوید و از چگونگی آفرینش آنها، تا در رسانه ای برای اهلش معرفی و مطرح گردد.

اما نه، قطب الدین صادقی سخنهای متفاوتی گفت. و گفت «در فضای فاسد و پر از کینه ای که که تئاتر ایران را در بر گرفته است، اکبر رادی چون نوری بود که در این فضا می درخشید... با اینکه آرام بود اما توفان درونش را همواره آشکار می ساخت... و دلگیری اش از کسانی بود که از پشت به او خنجر می زدند و از او بدگویی می کردند ولی در ظاهر خوبی او را می گفتند... از آنچه می نوشت ذره ای تخطی نمی کرد و هرگز جلوی هیچ رئیس کوچکی سر تعظیم فرو نمی آورد. او مناسبتی کار نمی کرد و آنچه می نوشت از عشق بود... عمری فروتنانه نوشت از دردها، شادی ها و آرزوهای مردم سرزمینش. خلوتش دنیایی بود سرشار از هستی و شور... آینه ای پاک و روشن که زمانه اش را در آن تصویر می کرد.»

کاش زنده یاد اکبر رادی دوستان و آشنایانی نیز از جماعت شاگرد و کارگر و کاسب و همسایه اهل محل و فامیل داشته باشد تا دور از هیاهوی قبرستانها و رسانه ها، گاهی در خلوت خودشان و به خاطر دل خودشان سوگوارش باشند و گاهی باز هم به سراغ آثارش بروند و زمانه خود را در آن بنگرند؛ و گاهی نیز –باز هم بی خبر از رسانه ها- به احترام پنجاه سال نویسندگی و همسایگی و شهروندی، سری به خانواده فداکار و وفادار فرهنگی او بزنند. کاری که خوشبختانه بسیاری از اهالی محل و فامیل و دوستان همشهری ما می کنند و برایشان فرقی هم نمی کند که آن «مرحوم» یک نویسنده بوده یا یک وزیر پیشین یا آهنگری پیر و یا یک راننده جوان تاکسی.

حال که چنین است، بایسته است که اقلا نام «آثار» درگذشته گان را مطرح کنیم تا شاید جوانان کنجکاو به این تشییع جنازه های پیاپی، سراغشان را بگیرند و بخوانند تا به درستی و راستی باور کنند که ما هم نویسندگان و نمایشنامه نویسان خوب و آگاه به حرفه شان داریم، اما تنها یک تفاوت با اهالی غرب داریم؛ آنان از زنده و مرده نویسندگانشان پول و اعتبار در می آورند؛ و ما آه از نهادشان، آنقدر، تا خیالمان راحت شود که دیگر مرده اند.

باری؛ اكبر رادی از دهه چهل به این سو  یکی از نمایشنامه نویسان مطرح ایران بود. او نمایشنامه های جذابی را با مضامين بومي ايراني آفرید که توانسته بودند تماشاگران بسیاری را به تماشای آنها در سالنهای تئاتر ايران دعوت نمایند. نمایشنامه هایی مثل:

مسافران، مرگ در پاییز، روزنه آبی، از پشت شیشه‌ها، ارثیه ایرانی، افول، صیادان، لبخند باشكوه آقای گیل، در مه بخوان، پلكان، آهسته با گل سرخ، منجی در صبح نمناك، هاملت با سالاد فصل، آمیز قلمدون، شب روی سنگ‌فرش خیس، باغ شب نمای ما، ملودی شهر بارانی، تانگوی تخم مرغ داغ، شب به خیر جناب كنت، كاكتوس، آهنگ‌های شكلاتی، پایین گذر سقاخانه.

 

آری، با این آثارش دیگر بایسته نیست که گفته شود «اکبر رادی هم مرد.» شایسته است که بگوییم «اکبر رادی نیز از سالنهای تئاتر، از کاغذها و رسانه ها، از خلوت سرشار از هستی و شور خود به یاد ماندگار در فرهنگ و ادبیات نمایشی ایران نقل مکان کرد.»

+ نوشته شده در شنبه 15 دی1386 توسط ا. هـ |