در زندگی صفت هایی هستند که ظاهرا همه از آن خوششان می آید به جز موصوف های آن. یکی از آن صفتها، صفت پیشکسوت است که برای بعضی هنرمندان به کار می رود. اما واقعیت این است که -این ذهن- چنین شنیده و دریافته است که اهل واقعی هنر را از این صفت خوش نمی آید و تنها آنانی را خوش می آید که یا چندین سال –نه هنرمند- که گاه و در فرصتهایی با هنر و اهل هنر همراه بوده اند و یا چندین سال پیش یا در عهد جوانی در یک یا چند کار هنری دست داشته اند اما فرصت و میدان و شاید هم تلاش بایسته ای برای استمرار کاری و آفرینش آثاری قوی و غنی و «استاد» خطاب شدن نداشته اند. تردیدی نیست که آن کس که برای اولین بار این صفت را به کار برده محض احترام بوده است و احتمالا آشنا به لقبهای خاص پهلوانی و زورخانه. چون واقعیت این است که صفت پیشکسوت لقب مخصوص زورخانه است که در سلسله مراتب پهلوانی به کار می رفته (مانند نوچه، نوخاسته، پهلوان، پیشکسوت، استاد، پیر، مرشد و...). پس اولا این صفت، صفت متناسبی برای وادی هنر و اهل هنر نیست؛ ثانیا این صفت ابزاری شده است برای سو استفاده مسئولان هنری و فرهنگی تا با جمع کردن خیل «پیش کسوتان» مورد نظر خود (که در شغل های گوناگون، شرافتمندانه امرار معاش می کنند) آنان را مورد «عنایت لفظی» قرار می دهند تا وظیفه واقعی خود را که حمایت شایسته و اصولی از اساتید هنر، هنرمندان فعال امروز و هنرمندان جوان و پویا را در پوشش تغافل خود قرار دهند.
بنابراین پیشنهاد می شود اولا هنرمندانی که سالها زحمت و مرارت کشیده اند و علاوه بر کار هنری به پرورش هنرمندانی نیز همت گماشته اند، «استاد» نامیده شوند که محترم ترین و منصفانه ترین لقب در فرهنگ ایرانی و شرقی است. و آنان که از پیشینه چندین ساله در کار هنر برخوردار بوده و هستند، به جای صفت پیشکسوت، (اکنون که نظام ارباب و کارگرگری برافتاده) با صفت «پیشکار» یا «پیشگام » نامیده شوند؛ مانند «پیشگامان تئاتر سمنان» ، «پیشکاران موسیقی شیراز» و... یا هر صفت مناسب دیگری که اهل هنر می توانند پیشنهاد بدهند و به کار ببرند.
تو را دوست دارم؛
مثل فلجي كه ويلچر را
مثل آسیابی که باد را
مثل دهقانی که آب را
مثل خاکی که گندم را
مثل گرسنه ای که نان را.
همین.