تبليغاتX
از دشت آهوان
نویسنده: علی و ملیحه
شنبه 20 مرداد1386 ساعت: 17:6
 
آقای اسماعیل همتی
فعال شدن وب سایت شما رو تبریک میگم. خبری که وبلاگ هنر و ادبیات سمنان راجع به شعرخوانی شما نوشته بود براتون پست میکنم. اونو توی وب سایت بذارید. ولی تیترشو شما عوض کنید چون زیاد خوب نبود. اگه دست من بود میذاشتم شعرخوانی اسماعیل همتی بعد از 20 سال. اینطوری بهتره. آخه چطوری این همه سال طاقت آوردید که شعر نخونید؟! من خودم اون شب بودم و دیدم چه فشاری تحمل میکنید. مثل غرق شده هایی بودید که سرشونو از آب بیرون میارن ولی تا کی نمیتونن حرف بزنن.
دوستدار شما و شعرهای شما- علی و ملیحه -ح
 
هم شاعر، هم حضار، هم آگاه خسته نباشند!
شنیده ایم که اسماعیل همتی پس از 20 سال، در چهارشنبه گذشته در تالار آفرینش سمنان شعرخوانی نموده است و شنیده ایم که در طول شعرخوانی چند باز بغض راه گلویش را بسته، طوری که دو تا از شعرهایش را ناتمام گذاشته و سراغ شعرهای بعدی رفته است.
توضیح اینکه این شعرخوانی به مناسبت برگزاری چله هنری و در شب اسماعیل همتی (از سلسله شبهای چهل گانه موسسه آفرینشهای هنری (آگاه) که تحت عنوان چله هنری در حال برگزاری است و هرشب به یک هنرمند اختصاص دارد)، اجرا شده است.
با این حساب آخرین باری که اسماعیل همتی شعرهایش را برای علاقه مندان خوانده در سال 1366 (در زمان جنگ) بوده است.
ضمنا شنیده ایم که در آن مراسم، هم شاعر هم شعرهایش مورد استقبال و توجه حاضرین قرار گرفته اند.
امیدواریم این دعوت از شاعران آزاد دیگر هم به عمل بیاید تا مردم و بخصوص جوانان (تا یادشان نرفته که شعر چیست و شاعر به چه کسی میگویند) با آثار آنها آشنا بشوند.

نوشته شده در  جمعه 12 مرداد1386ساعت   توسط ايراني  | 
 
با تشکر از علی و ملیحه و همچنین وب سایت هنر و ادبیات سمنان- چون گذاشتن این خبر در وب سایت کار من نیست و زمان هم می برد بنابراین با اجازه (با حذف کلمه «خاص» پس از توجه) فعلا در وبلاگ آوردم. تا بعد چه پیش آید؟ 
ضمنا فشار آن شب واقعا به خاطر خفگی و اینجور مسائل نبود. بلکه به خاطر تصویرهایی بود از آدمهایی که مثل اسلاید از دور به من نزدیک می شدند و جلوی چشمهایم می ایستادند: خاطرات! 
به امید دیدار و آشنایی بیشتر:  ا. همتی
+ نوشته شده در شنبه 20 مرداد1386 توسط ا. هـ |

 

در زندگی صفت هایی هستند که ظاهرا همه از آن خوششان می آید به جز موصوف های آن. یکی از آن صفتها، صفت پیشکسوت است که برای بعضی هنرمندان به کار می رود. اما واقعیت این است که -این ذهن- چنین شنیده و دریافته است که اهل واقعی هنر را از این صفت خوش نمی آید و تنها آنانی را خوش می آید که یا چندین سال –نه هنرمند- که گاه و در فرصتهایی با هنر و اهل هنر همراه بوده اند و یا چندین سال پیش یا در عهد جوانی در یک یا چند کار هنری دست داشته اند اما فرصت و میدان و شاید هم تلاش بایسته ای برای استمرار کاری و آفرینش آثاری قوی و غنی و «استاد» خطاب شدن نداشته اند. تردیدی نیست که آن کس که برای اولین بار این صفت را به کار برده محض احترام بوده است و احتمالا آشنا به لقبهای خاص پهلوانی و زورخانه. چون واقعیت این است که صفت پیشکسوت لقب مخصوص زورخانه است که در سلسله مراتب پهلوانی به کار می رفته (مانند نوچه، نوخاسته، پهلوان، پیشکسوت، استاد، پیر، مرشد و...). پس اولا این صفت، صفت متناسبی برای وادی هنر و اهل هنر نیست؛ ثانیا این صفت ابزاری شده است برای سو استفاده مسئولان هنری و فرهنگی تا با جمع کردن خیل «پیش کسوتان» مورد نظر خود (که در شغل های گوناگون، شرافتمندانه امرار معاش می کنند) آنان را مورد «عنایت لفظی» قرار می دهند تا وظیفه واقعی خود را که حمایت شایسته و اصولی از اساتید هنر، هنرمندان فعال امروز و هنرمندان جوان و پویا را در  پوشش تغافل خود قرار دهند.

بنابراین پیشنهاد می شود اولا هنرمندانی که سالها زحمت و مرارت کشیده اند و علاوه بر کار هنری به پرورش هنرمندانی نیز همت گماشته اند، «استاد» نامیده شوند که محترم ترین و منصفانه ترین لقب در فرهنگ ایرانی و شرقی است. و آنان که از پیشینه چندین ساله در کار هنر برخوردار بوده و  هستند، به جای صفت پیشکسوت، (اکنون که نظام ارباب و کارگرگری برافتاده) با صفت «پیشکار» یا «پیشگام » نامیده شوند؛ مانند «پیشگامان تئاتر سمنان» ، «پیشکاران موسیقی شیراز» و... یا هر صفت مناسب دیگری که اهل هنر می توانند پیشنهاد بدهند و به کار ببرند.

+ نوشته شده در جمعه 12 مرداد1386 توسط ا. هـ |

تو را دوست دارم؛

مثل فلجي كه ويلچر را

مثل آسیابی که باد را

مثل دهقانی که آب را

مثل خاکی که گندم را

مثل گرسنه ای که نان را.

همین.

+ نوشته شده در یکشنبه 7 مرداد1386 توسط ا. هـ |